تبليغاتX

دایره ای بر آب - چرخه
جواد اسدیان


                                                                                     جواد اسدیان

 

 

بيدار که می شوم

جز از حيرت نيست در کنارم

وَ هوايی خاکستری     که راه ديده و دل را می بندد

با اين حال بايد برخاست

وََ به منظوری که هيچ معلوم نيست

روز را بايد پذيرا شد     با زمين دور خود چرخيد

در ميان ثانيه ها زيست

از آهنگ کوبه هاشان سرسام گرفت

 

آری بايد برخاست

وَ به شکرانۀ بودن     شاشيد

دست و رو را شست     قهوه ای داغ نوشيد

به کسی زنگی زد

از لحن صدا     نوع رابطه را جوييد

يا بايد خنديد

يا تا آنسوی خط     تا آنسوی ترديد بايد رفت

بايد رفت

تا به صدايی که تفسير صريح سکوت است

در فضايی دود اندود

وَ هوايی از چند و چون قرن     خاکستری

 

جز از حيرت نيست در کنارم

قهوه ای سرد بر ميز وُ

انبوهی کاغذ

که موريانه های واژه     ويران کرده اند

واژه

واژه مأمور بی معنایی است

مأمور و خيره سر

بايد رفت و زود خوابيد

بايد خوابيد

وَ اگر بختی بود    خوابی ديد



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 23:59  توسط جواد اسدیان |