تبليغاتX

دایره ای بر آب
جواد اسدیان

 

                                                 آنا آخماتوا  Anna Achmatowa

                                                 برگردان: جواد اسدیان

 

این شعر، واپسین سرودۀ آخماتواست در دفتر کوچکِ " آیین مرگ " که سند هول آور و اندیشه برانگیزی است از جنایت های خودکامگان تاریخ.

این برگردان، پیشکش آنانی که حکومت جهل و جنون، آنان را در اندوه عزیزانشان، جاودانه داغدار کرده است. 

 

 


بار دیگر باز ساعت یادبود فرا می رسد.

شما را من می بینم، من می شنوم، شما را من احساس می کنم:

ترا، که به دشواری به سوی پنچره بردند آنان،

و کسی را که اکنون به میهن دیگر پای نمی گذارد،

و کسی را که با آن سر زیبایش لرزان

گفت: " اینجا، چنان می آیم که به خانه ام."

می خواستم آنان همه را با نام بنامم،

سیاهۀ نام ها را گرفتند اما از من ، کیست که آنرا بشناسد.

برای آنان پارچه ای پهن بافتم

از واژگانی فلاکتبار، که از آنان شنیدم.

آنان را به یاد می آورم، در هر کجا و همیشه،

نیز در بدبختی تازه ام آنان را فراموش نخواهم کرد،

و اگر دهان شکنجه برده ام را ببندند،

باز با خلق صد ملیونی فریاد بر خواهم کشید،

باشد که مرا نیز به یاد بیاورند

در شبی، پیش از آنکه مرا در گور فروبرند.

و اگر در این سرزمین کسی در اندیشه شد که روزگاری

تندیس یادبودی از من برپای کند،

من این سرور را می پذیرم باری،

اما تنها به یک شرط: تندیسه ام را برنسازند

بر لب دریا، آنجا که چشم به جهان گشوده ام من:

آخرین پیوندم با دریا گسسته است،

و نه در باغ تزار، پیشِ کَُنده های پنهان،

جایی که سایه ای اندوهناک می جوید مرا،

بل اینجا، جایی که سیصد ساعت برپای ایستاده بودم

جایی که گشاده دری نبود پیدا،

این همه، از آنکه در هراسم، شاید در مرگ   

غِژاغژ " ماروسیای سیاه "* را باری فراموش کنم،

غریو آن در منفور را،

و زاری پیران را، که به زوزۀ حیوانی زخمی می مانست.

و باشد که از پلک های سنگیِ بی نحرک

برفی که آب می شود همچون قطره های اشک فرو ریزند

و در دوردست، زندان کبوتری قُرّه کند –

و بر رودخانۀ نِوا کشتی ها آرام بگذرند.

                                             مارس 1940

 

 

* ماروسیای سیاه، نام واگن های سیاهی بودند که به کار جابجایی زندانیان می آمدند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 15:9  توسط جواد اسدیان | 



                                                                                  جواد اسدیان


عنکبوتی در کنج خلوت دیوار

وَ شهسوارِ خاطره      پیچیده در تارِ فراموشی

ندای نگاهی به بیداری وُ

هزارتوی رمز و انتظار    در کنار



+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:40  توسط جواد اسدیان | 


 

رُزا آویسلِندر  Rosa Ausländer

برگردان: جواد اسدیان

                                                               یاد ندا آقا سلطان

 

عزا

پرنده ای ست

با بال هایی

زخمی



+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 20:4  توسط جواد اسدیان | 




                  هاینریش هاینه    (Heinrich Heine  (1856- 1797

                      برگردان: جواد اسدیان

 


به آسمان ایمانی ندارم من،

به آسمانی که آخوندک وعظ می کند؛

تنها به چشم تو باور دارم من،

که نور سپهر من است.

 

به خداوند ایمانی ندارم من،

به خدایی که آخوندک وعظ می کند؛

تنها به قلب تو باور دارم من،

که جز آن خدایی دیگر ندارم.

 

به شرورت ایمانی ندارم من،

به دوزخ و آلام جهنمی؛

تنها به چشم تو باور دارم من،

و به قلب شرور تو.



+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 13:8  توسط جواد اسدیان |