
![]() |
![]() |
|
| جواد اسدیان |
|
جواد اسدیان
در حصار شباهت و شب واژه ها از خاکستر خود برمی خیزند با رنگ بلند خورشید که می تابد بر شانۀ شیر و تیغۀ شمشیر باز پُر از هیچ می شود دهان بهانه وُ سودا وُ تردید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 16:33 توسط جواد اسدیان |
|
|
جواد اسدیان
بـرای زنان و مردان شجاعی که قــدر قــدرتی دژخیمان را به سخره گرفته اند و در خیابانها تـن بــه تـن در کنــار یکـدیــگر، تهـمتن های مبارزه و آزادی هستند.
در هياهوهای درهم خيابانی در زلزله های دمی چند هزار مرگ وُ ماتم های ناگهانی که می کوبند هر باره بی قرار بر در
در هجومِ سپاه ِ لحظه ها که باروهای بلندِ جان را بی امان بر خاک می افکند وَ در گذرگاه هر خاطره سری بر دار می کند من منِ تنها تا با توام تن هام بسيار به بسياری
تا با توام در ميدانِ پر شرارِ روز و نهانِ تيرۀ شب از زمانم سپری ست ستبر وُ به دستم جمجامی ست وَ ابرم در وادی حال گر چه به خود می پيچاندم باد باز همان ابرم که می بارم از خود وُ سيراب می کنم هر شکافِ خالی خاموش را جوباره ای رودی روان سوی دريای دور می کنم
تا با توام در ولوِله های تندِ پشيمانی وَ در ماتم های ناگهانی هر دم با تار و پود تو باز بود می شوم گرمای مردادی در زمهريرِ جانگدازِ تدبير می شوم تا با توام هيچ حنظلی نيست در برهوتِ وهم که شيرين نيست
اين است چُنين من تا با توام من شيرينی اسطوره وُ افسانه ام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:9 توسط جواد اسدیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جواد اسدیان
|
| پیوندها |
|
در سوگ آبی ی آب ها سهراب مختاری نیماد نیماد |
|
RSS
|