
![]() |
![]() |
|
| جواد اسدیان |
|
جواد اسدیان
بر خاک دایره ای کشید وَ بر تلی از خاکستر نوشت نور خُل به دنبال نور بود که سوخت در این بساط وُ تلی از خاکستر شد در دایره ای بر خاک خُل
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 9:12 توسط جواد اسدیان |
|
|
جواد اسدیان
بيدار که می شوم جز از حيرت نيست در کنارم وَ هوايی خاکستری که راه ديده و دل را می بندد با اين حال بايد برخاست وََ به منظوری که هيچ معلوم نيست روز را بايد پذيرا شد با زمين دور خود چرخيد در ميان ثانيه ها زيست از آهنگ کوبه هاشان سرسام گرفت
آری بايد برخاست وَ به شکرانۀ بودن شاشيد دست و رو را شست قهوه ای داغ نوشيد به کسی زنگی زد از لحن صدا نوع رابطه را جوييد يا بايد خنديد يا تا آنسوی خط تا آنسوی ترديد بايد رفت بايد رفت تا به صدايی که تفسير صريح سکوت است در فضايی دود اندود وَ هوايی از چند و چون قرن خاکستری
جز از حيرت نيست در کنارم قهوه ای سرد بر ميز وُ انبوهی کاغذ که موريانه های واژه ويران کرده اند واژه واژه مأمور بی معنایی است مأمور و خيره سر بايد رفت و زود خوابيد بايد خوابيد وَ اگر بختی بود خوابی ديد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 23:59 توسط جواد اسدیان |
|
|
جواد اسدیان
هرگز وَ کویری هزاران ساله در پس وُ در پیش هرگز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 17:33 توسط جواد اسدیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جواد اسدیان
|
| پیوندها |
|
در سوگ آبی ی آب ها سهراب مختاری نیماد نیماد |
|
RSS
|