
![]() |
![]() |
|
| جواد اسدیان |
|
جواد اسدیان نیمی ز عمر به بطالت گذشت نیمی به صبر گر فرصتی باشدم هنوز سهم من همین پنجره است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 23:41 توسط جواد اسدیان |
|
|
رزا آویسلندر Rosa Ausländer برگردان: جواد اسدیان برف بر مو به سوی تو می آیم واژگانم را در پای تو می ریزیم تو اندوهناک چونان من چرا که روز کوتاه سال کوتاه و زندگی کوتاه ست برای گفتنِ آری به آنچه که در کمال است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:42 توسط جواد اسدیان |
|
|
وامدار هانس ماگنوس انسنزبرگر ایستاده کنار چاه مخروبه ای و جمجمه ای در غبار گَردِ خستگی می گیرد سوار از تن و خواب باز جمجمه ای در غبار و اسبی ایستاده کنار چاه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 19:49 توسط جواد اسدیان |
|
|
جواد اسدیان سخن مگو پرسشی غلتیده در خاک و خونِ استنباط تژه ای در سمتِ سنگ آنجا ماری بر گلوی جهان حلقه زده است آنجا سخن مگو در برزخ ندبه و شب
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 12:34 توسط جواد اسدیان |
|
|
آنا آخماتوا Anna Achmatowa برگردان: جواد اسدیان
این شعر، واپسین سرودۀ آخماتوا ست در دفـتر شعــر " آیین مرگ " که اگر چه حجم کوچکی دارد، اما سنـد هول آور و اندیشه برانگیزی ست از جنایت های یک خودکامۀ تاریخ معاصر.
این برگردان، پیشکش آنانی که حکومت جهل و جنون، آنان را در اندوه عزیزانشان، جاودانه داغدار کرده است. بار دیگر باز ساعت یادبود فرا می رسد. شما را من می بینم، من می شنوم، شما را من احساس می کنم: ترا، که به دشواری به سوی پنچره بردند آنان، و کسی را که اکنون به میهن دیگر پای نمی گذارد، و کسی را که با آن سر زیبایش لرزان گفت: " اینجا، چنان می آیم که به خانه ام." می خواستم آنان همه را با نام بنامم، سیاهۀ نام ها را گرفتند اما از من ، کیست که آنرا بشناسد. برای آنان پارچه ای پهن بافتم از واژگانی فلاکتبار، که از آنان شنیدم. آنان را به یاد می آورم، در هر کجا و همیشه، نیز در بدبختی تازه ام آنان را فراموش نخواهم کرد، و اگر دهان شکنجه برده ام را ببندند، باز با خلق صد ملیونی فریاد بر خواهم کشید، باشد که مرا نیز به یاد بیاورند در شبی، پیش از آنکه مرا در گور فروبرند. و اگر در این سرزمین کسی در اندیشه شد که روزگاری تندیس یادبودی از من برپای کند، من این سرور را می پذیرم باری، اما تنها به یک شرط: تندیسه ام را برنسازند بر لب دریا، آنجا که چشم به جهان گشوده ام من: آخرین پیوندم با دریا گسسته است، و نه در باغ تزار، پیشِ کَُنده های پنهان، جایی که سایه ای اندوهناک می جوید مرا، بل اینجا، جایی که سیصد ساعت برپای ایستاده بودم جایی که گشاده دری نبود پیدا، این همه، از آنکه در هراسم، شاید در مرگ غیژاغژ " ماروسیای سیاه "* را باری فراموش کنم، غریو آن در منفور را، و زاری پیران را، که به زوزۀ حیوانی زخمی می مانست. و باشد که از پلک های سنگیِ بی نحرک برفی که آب می شود همچون قطره های اشک فرو ریزند و در دوردست، زندان کبوتری قُرّه کند – و بر رودخانۀ نِوا کشتی ها آرام بگذرند. مارس 1940 * ماروسیای سیاه، نام واگن های سیاهی بودند که به کار جابجایی زندانیان می آمدند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 17:6 توسط جواد اسدیان |
|
|
فدریکو گارسیا لورکا Federico Garcia Lorca برگردان: جواد اسدیان آب بر طبلش می نوازد از نقره. درختان باد را می بافند، و رنگینش می کنند گل های سرخ با عطر. تارتنکی برای ماه اندازه ناپذیر، ستاره می سازد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 9:6 توسط جواد اسدیان |
|
|
رزا آویسلندر Rosa Ausländer برگردان: جواد اسدیان زمان در خیمۀ تو چشمانش را بر هم نهاده است زیر یک لحاف با تو می خوابد هیچ خواب و خیال نیست آزادی تو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:58 توسط جواد اسدیان |
|
|
رزا آویسلندر Rosa Ausländer برگردان: جواد اسدیان
با تمامی واژگان زبان روح را جستن روح زبان می یابد ترا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:41 توسط جواد اسدیان |
|
|
جواد اسدیان فکری گریزان می آید بر کاغذ می ماند دمی مورچه های کلام و فکرهای فراری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 13:49 توسط جواد اسدیان |
|
|
گل در دستانِ مرثیه است خبر در زنجیرۀ خطوط واژه هایی که در دهان مردگان ماسیده اند به یاد می آورند کابوس تاریکی که در ماه بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 16:26 توسط جواد اسدیان |
|
|
بُرنایی بر بالای اسب سفیدِ دود هبوط تا ژرفایِ بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم مهر 1386ساعت 12:17 توسط جواد اسدیان |
|
|
جواد اسدیان
شراب در جام بادامی تلخ بر زبان و جنونِ سکوت در سینۀ کلام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 14:4 توسط جواد اسدیان |
|
|
جواد اسدیان
ستاره ای برفی بر کف دست چشمانی گِرد در رخساری سرد و گروهی می لرزند در میدان تماشا و آه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 13:32 توسط جواد اسدیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
جواد اسدیان
|
| پیوندها |
|
در سوگ آبی ی آب ها سهراب مختاری نیماد نیماد |
|
RSS
|